پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

339

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

هداياى او را مد نظر گذرانيد و در همان روز هداياى سفير هند را نيز از جلو او گذرانيدند ؛ زيرا تا به حال آنها را نديده بود و شايد ميل داشت آنها را به سفير مسكوى نيز نشان دهد . دور تا دور ميدان را چوب‌بست كرده بودند ، به‌طورى كه هيچ‌كس نمىتوانست سواره يا پياده وارد ميدان شود ، مگر آن‌كه مقام و رتبه‌اى عالى داشته باشد . بعد از ظهر هداياى سفير هند را به آنجا آوردند و با ترتيب خاصى در گوشهء ميدان قرار دادند . هداياى سفيران مسكوى نيز به همان ترتيب به ميدان آورده شد و در گوشهء ديگر قرار گرفت و خود آنان نيز ، با تمام ملازمان و همراهان كه يكصد و پنجاه نفر بودند ، در عقب اين هدايا به ميدان آمدند . سفراى مسكوى دو نفر بودند ؛ زيرا رسم چنين است . يك نفر آنان از لحاظ اصالت خانوادگى داراى مقام والاترى است و لقب كنياز دارد « 1 » . سفير ديگر نيز از خانواده‌هاى اشرافى منتهى داراى مقامى كمتر بود . به غير از اين دو تن سفير ، يك منشى امپراتور روس نيز در اين جمع بود كه شأنى مطابق دو سفير داشت و علاوه بر اين‌كه لباسش مثل آنان بود ، دوش به دوش سفيران اسب مىراند . قبل از اين‌كه فراموش كنم بايد تذكر دهم كه نام سفير اعظم ، كنياز ايوان وروتينسكى « 2 » و نام سفير دوم ، ايوان ايوانوويچ « 3 » بود و نام منشى امپراتور را نمىدانم . لباس اين سفيران و ساير همراهان به نظر من زشت و عارى از ظرافت مىنمود ؛ بدين معنى كه بسيار بلند و عريض و پرچين بود و در ناحيهء كمر مانند رداى مذهبىهاى ما با نوار پهنى بسته مىشد ، و در روى سينه دستمالى قرار داشت كه قسمتى از لباس را پوشانيده بود . آنان بر سر خود نيز كلاه پوستى گذاشته و لبهء آن را چنان برگردانده بودند كه نوك كلاه ديده نمىشد و من هرگز در عمر خود كلاهى آنقدر عجيب و غريب نديده بودم . هر دو سفير و منشى يك نوع لباس پوشيده بودند ، يعنى هر سه بالاپوش بلندى از پارچهء ابريشمى قرمز رنگ به تن داشتند و كلاه پوستى آنان طبق رسوم كشورشان پر از مرواريد بود . ديگر افراد لباس پشمى بنفش پررنگ به تن داشتند و بعضى از آنان كه مقامشان پايين‌تر بود ، لباس‌هايى به رنگ سفيد يا رنگ‌هاى ديگر به تن كرده بودند . رنگ پوست همهء اين افراد سفيد و رنگ چهرهء آنان به علت مىگسارى دايم ، قرمز و رنگ موها و سر و ريش آنان بور بود و ريش‌هاى خيلى بلندى داشتند . مىگويند آنان تميز نيستند و حتى دست‌هاى چرب خود را با

--> ( 1 ) . جهان‌گرد ايتاليايى اين لغت را به غلت Kinas مىنويسد ، ولى صحيح آن Knyaz به معناى شاه‌زاده است . - م . ( 2 ) . Knyaz Ivan Vorotinski ( 3 ) . Ivan Ivanovich